تبليغاتX
تأملات نابهنگام



کارمینا بورانا مجموعه ای  در قالب یک کتاب خطی است که در 1803 در ایالت باواریای آلمان امروز پیدا شده است . نسخه اصلی این مجموعه شامل 119 صفحه بوده که شامل 228 شعر از سه شاعر مختلف بوده است .

. این مجموعه شامل شش فصل است  اما فصل اول که مربوط به سرودهای مذهبی است پیدا نشده است . اکثر این قطعه ها با خط لاتین کلیسایی توسط دانش آموزان و روحانیان دیر ها در سال 1230 نوشته شده اند . بیشتر شعرهای این مجموعه اثر گولیارد ، از روحانیان دیر هستند . گولیارد جزو کسانی بوده که کلیسای مرکزی را به سخره می گرفته . دیگر سرایندگان این مجموعه پیتر از بلوا (Peter of Blois) ، والتر از چتیلون (Walter of Châtillon ) و کسی با نام مستعار Archpoet هستند .

فصل های شش گانه این مجموعه عبارتند از :

سرودهایی با زمینه مذهبی

سرودهای اخلاقی/هزلی !

سرودهای عاشقانه

سرودهای مربوط به آشامیدن و قمار

نمایش های مذهبی

نسخه هایی از سرود های جدیدتر

فصل اول که مربوط به سرودهای مذهبی است پیدا نشده است

اکثر سرودهای مربوط به فصل سرودهای مذهبی ، عاشقانه و مربوط به آشامیدن ریتم های جالبی را به خواننده القا می کنند . به گونه ای که در سال های 1935 و 1936 کارل ارف (Carl Orff) آهنگساز آلمانی برای 24 سرود از این مجموعه موسیقی تدوین و تنظیم کرد که معروف ترین آن ها O Fortuna ( به معنای بخت و اقبال ) می باشد .

هنچنین گروه متال سمفونیک سویدی Therion آهنگ O Fortuna را در آلبوم Deggial اجرا کرده اند .

 

پی نوشت :

اگر از اهالی تورنت هستید این لینک برای دانلود تمام این آهنگ ها از تورنت است .

این هم لینک تصویری اجرایی از این شاهکار در یوتیوب


+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 و ساعت 22:31 |

 

هر هفته جمعه شب پای این سریال شهریار می نشینم و هی در حین دیدن سریال غر می زنم که چرا چنین و چنان ! یکی نیست بگوید مرد حسابی مگر مجبوری ؟!

هفته پیش مکالمه ای که نمی دانم واقعیت هم داشته یا خیر بین ایرج میرزا و شهریار نشان داده شد . در مقابل ایراد شهریار که شعر باید پاک باشد و از الفاظ رکیک تهی ، ایرج جواب خیلی جالبی داد با این مضمون که من این کلمات رکیک را از خودم در نمیارم و از جای دیگه ای هم نمیارم اینها الفاظ معمول مردم کوچه و بازار است که هر روز به زبان می آورند . ماها هم چنین هستیم در جمع های خودمان انواع اقسام اندام های جنسی را حواله این و آن می کنیم ولی وقتی بنده خدایی اتفاقی حرفی از دهنش در برود همه مان لب می گزیم که عجب آدم بی تربیتی است و باید از خودش خجالت بکشد نه فقط به خاطر به زبان آوردن بلکه به خاطر دانستن این حرف ها . باور کنید خودم کسی را دیده ام و می شناسم که موبالش پر است از فیلم های تجاوز به یک دختر ایرانی یا فیلم پنهانی گرفته شده از دختری در حین س.ک.س ولی وقتی یک بار در جایی خلوت پسر دختری که با هم می رفتند یک لحظه بوسه کوتاهی از هم گرفتند چنان بر آشفت و درباره سقوط اخلاقی جامعه داد سخن سر داد که لرزه بر اندام مستمع ( یعنی بنده ) افتاد .

جدای از این حرف های تکراری حکایتی درباره ایرج میرزا شنیده ام که جالب است . ایرج و عارف قزوینی دوستان صمیمی بوده اند . یک بار ایرج می شنود که عارف قرار است بیاید تهران ، دستور می دهد خانه را آماده کنند برای ورود جناب عارف ، اما عارف به او سری نمی زند و پس از انجام دادن کارهایش برمی گردد . ایرج میرزا ناراحت می شود و مثنوی ای می سراید به نام عارف نامه که چشمتان روز بد نبیند چه چیزهایی که به عارف نمی گوید . خلاصه ای از این شعر طولانی را در ادامه مطلب می توانید بخوانید البته با ذکر این نکته که الفاظ روزمره مردم عادی در آن فراوان استفاده شده  !

 


ادامه مطلب
+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:27 |

هنوز نتونستم راجع به نمایش افرا یک مطلب خوب بنویسم اما به جاش یک فیلم خیلی خوب معرفی می کنم .

چند ساعتی هست که فیلم تاوان (Atonement) را دیده ام و هنوز هم لذتی که از دیدن این فیلم بردم باقی است . می توان گفت تاوان فیلم عاشقانه ای ( صرف عاشقانه یا رمانتیک بودن دلیل بر بیخود یا بی ارزش بودن فیلمی نمی شود ! ) است که با احساسات بیننده اش بیشتر سر و کار دارد تا با تفکر او ، پس اگر علاقه مند به فیلم هایی با ادا و اصول شبه روشنفکرانه هستید اصلاً سراغش نروید . در اینجا سعی می کنم چند سطری برای معرفی این فیلم بنویسم بدون اینکه اشاره ای به داستان آن بکنم .

جمله ای هست که بسیاری از نویسندگان و فیلم سازان تکرار می کنند و آن اینکه تمام داستان ها گفته شده اند و تمام کاری که داستان سرایان در این سال ها در حال انجام آن هستند بازگویی همان داستان ها با روایت های مختلف است . اما بعضی وقت ها داستانی چنان تو را جذب خود می کند که نمی دانی این جذابیت به خاطر نو بودن داستانی است که تعریف می کند یا به خاطر فرم خاصی است برای روایت همان داستان های قدیمی انتخاب کرده .

هر کدام که باشد فرقی نمی کند ، برداشت من از علت تأثیر گذاری زیاد این فیلم بر روی اغلب کسانی که در سرتاسر دنیا این فیلم را دیده اند این است که با بخشی از احساسات انسانی سر و کار دارد که در اعماق وجود ما ریشه دارد و بسیاری از ما تجربه ای هر چند خفیف از آن داریم . بیشتر ما دردی نهفته در اعماق وجودمان داریم که هر از گاهی خودنمایی می کند و می آزاردمان . از آن دسته دردهایی که گمان می کنیم تا آخر عمر با ما خواهد بود . شاید تاوان دادن و مجازات شدن بهترین هدیه برای کسی در این موقعیت باشد ، اما زمانی که تاوانی در کار نباشد گویا درد در عمق وجود انسان جاودان می شود و انسان احساس می کند که باید کاری کند . اگر بتواند جبران کند چیزی را جبران می کند و اگر نتواند با مجازات کردن خود اندکی آن درد را کاهش می دهد . اما شخصیت اصلی این فیم راهی را انتخاب می کند که کمی متفاوت است ، و دقیقاً همین راه متفاوت است که این فیلم را از دیگر فیلم های رمانتیک جدا می کند . راه او هنر است . به این صورت فیلم تجلیلی از هنر هم هست که از دید فیلم ساز درست به اندازه زندگی واقعی ارزشمند است و می توان اشتباهات زندگی واقعی را در زندگی و دنیای هنری جبران کرد . آنچه این فیلم را از فیلم هایی با تم مشابه جدا می کند پایان بندی زیبای آن است . بدون این پایان بندی ، " تاوان " یک فیلم احساس برانگیز بی مزه می شد که حداکثر شاید یک بار ارزش دیدن داشت اما پایان بندی استادانه کار آن را به یکی از بهترین فیلم های سال تبدیل کرده .

از دیگر مشخصات فیلم می توان به بازی کایرا نایتلی ، هنرپیشه زیبای انگلیسی آن اشاره کرد که با بازی در دزدان دریایی کاراییب تبدیل به یک چهره شناخته شده شد و اینک یک هنرپیشه بین الملی خوب به حساب می آید .

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 23:10 |
 

می خواستم مطلبی درباره نمایش افرا بنویسم اما دیدم الان نمی تونم ، فعلاً احساسات بر من غلبه داره . هنوز هم از حوزه جاذبه فرم اجرا ، منولوگ ها و از همه بیشتر پایان بندی نمایش رها نشدم .

خیلی وقت ها فکر می کنم مشکل فعلی ما کمبود امکانات نیست ، نوع استفاده از امکانات هست . مثلاً ما درسته که کمبود هنرمند درجه یک داریم ولی از همین تعداد معدود هم درست استفاده نمی کنیم . همین بهرام بیضایی چندین نمایشنامه اجرا نشده نوشته ؟ چند بار تا حالا تا آستانه ساخت یک فیلم پیش رفته و متوقفش کردن ؟

شاید با یک سری تغییرات جزیی بشه زندگی رو برای اکثر کسانی که در ایران زندگی می کنن قابل تحمل کرد ، حداقل برای خود من که همینطوره . اگر در سال دو یا سه نمایش در حد افرا ببینم و  چندتایی فیلم خوب در سینما ، و کتاب ها و مجلات خوب هم همه فله ای توقیف یا سانسور نشن و اگر هر وقت که از خیابون های مرکز شهر رد می شم نبینم که یک پلیس مرد با دو تا پلیس زن چادری یک دختر رو کنار خیابون محاصره کردن و به زور ارشادش می کنن و اون هم با چشمای قرمز و صدای لرزون داره می گه که به خدا مانتوش مناسبه و روسریش به اندازه کافی بزرگ ، حاضر نیستم ایران رو ترک کنم ، ولی گویا حکومت از تغییراتی در همین حد هم می ترسه . شاید هم حق داره .

سعی می کنم تا چند روز دیگه مطلبی راجع به نمایش افرا بنویسم .

 

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در دوشنبه هشتم بهمن 1386 و ساعت 21:52 |
 

مرجان با لحنی خیلی شاکی یک سؤال جالب پرسیده ، با توجه به اینکه به خاطر نوع مدیریت وبلاگش احترام زیادی براش قایلم سعی کردم آنچه که به ذهنم می رسید رو بنویسم . اما سؤال ایشون :

"    چرا مرد ها از زنهای دست و پا چلفتی، بی عرضه، شل و ول، اطواری، آویزون، لوس و ننر و هالو هفت شنبه خوششون میا د و همیشه در حال ناز و نوازششون هستن، در عوض همیشه قصد تو سر زدن زن های آگاه به مسائل اطراف، مستقل ( مالی و شخصیتی) باهوش، تند و تیز، و با اعتماد به نفس رو دارن؟   "

 

امروزه بسیاری از فعالیت های موجودات زنده  توسط قانونی توجیه و توصیف می شود که اصل انتخاب طبیعی نامیده می شود . بنا بر این اصل تمام ساختارهای جسمی و ذهنی موجودات زنده به گونه ای تکامل پیدا کرده که ضامن بقای نسل این موجودات باشد . به عنوان مثال کنش جنسی در انسان همراه با لذت خیلی زیاد است . فرض کنید که رابطه جنسی برای انسان لذت بخش نبود ، در آن صورت حدس می زنید الان جمعیت کره زمین چقدر باشد ؟ یک مثال جالب دیگر در مورد تمایل اکثر مردان در اغلب نقاط دنیا به زنان بلوند است ، آیا این تمایل یک مسأله زیبایی شناسی است یا چیز دیگری در میان است ؟ زیست شناسان در تحقیقات خود متوجه شدند ماده ای که در بدن زنان باعث روشن شدن رنگ موها می شود همچنین باعث افزایش توانایی باروری این زنان نسبت به زنان دیگر می شود . پس به همین خاطر اصل انتخاب طبیعی در طی سالیان دراز تکامل انسان ، تمایل بیشتر مردان به این زنان را به خاطر در خدمت ادامه نسل انسان بودن در وجود آنها قرار داده است .

مطلب دیگر این است است زنان در دوران جنینی و بعد از آن تحت تأثیر هورمون جنسی مردانه ( تستسرون ) قرار می گیرند .  میزان  وجود این هورمون عامل تعیین کننده ای در ایجاد صفات زنانگی در سال های بعد می شود . بالا بودن میزان آن می تواند باعث کلفت شدن صدا ، عضلانی شدن بدن ، پر مو شدن بدن و ... شود . از طرف دیگر میزان بالای این هورمون روی مغز هم تأثیرگذار است و می تواند باعث به وجود آمدن تغییرات رفتاری شود . از جمله این تغییرات میل به استقلال کامل است . اما نکته مهم در این جاست که وجود مقدار بالای این هورمون باعث کاهش توان باروری در زنان هم می شود .

با کنار هم قرار دادن مطالب دو پاراگراف بالا می توان اینطور نتیجه گرفت که هرچه خصوصیات زنانگی ( که منشأ آن کم بودن میزان هورمون مردانگی است ) در زنی بیشتر باشد تمایل مردان نسبت به او هم بیشتر می شود . اگر چه دلیل اصلی این تمایل بر خود آن مردان هم پنهان است . اما این را هم باید بدانیم که بعضی از صفات اخلاقی هم ناشی از همین فعل و انفعالات هورمونی است . یکی از دلایلی که می توان بر علیه کسانی که تمام صفات اخلاقی و اجتماعی زنان را اکتسابی می دانند اقامه کرد این است که خیلی از این خصوصیات اخلاقی را در مردانی هم که میزان هورمون مردانه در خون آن ها پایین است قابل مشاهده است .

اما نمی توان تمام آنچه را که مردان می پسندند به اصل انتخاب طبیعی تقلیل داد ، چرا که در این صورت سؤال های بدون پاسخ زیادی به وجود می آید .

مطلب دیگر این است که در شرایط مردسالارانه خیلی شدیدی که در گذشته در جامعه ما حاکم بوده ، ارزش های انسانی به دو دسته مردانه و زنانه تقسیم می شدند . اگر زنی فعالیتی مردانه را انجام می داد ، هر چقدر هم که در آن موفق می بود برایش ارزش به حساب نمی آمد و همینطور برعکس . مثلاً اگر مردی دست پخت خوبی هم می داشت ، این توانایی افتخاری برای او به حساب نمی آمد و چه بسا آن را از دیگران پنهان می کرد . این در حالی است که دست پخت خوب یکی از چند فاکتور اصلی در اثبات لیاقت های یک زن به حساب می آمد . در ست است که دیگر مردسالاری با آن شدت اعمال نمی شود کمی رقیق تر شده است و خیلی از مردان چنین تفکراتی را از رده خارج می دانند ، اما رسوب ذهنی این عادات و ارزش های چند صد ساله هنوز هم تا حدی آن ها را تحت تأثیر قرار می دهد ، و این تأثیر هر چه که به طبقات پایین جامعه نزدیک می شویم بیشتر است . به عنوان مثال مردی ممکن است فعالیت و پیشرفت های زنی در رشته خاصی را تحسین کند اما وقتی پای زندگی خصوصی خودش به میان می آید و قصد دارد شریک عاطفی برای خود انتخاب کند نمی تواند سراغ چنان زن هایی برود و در نهایت دل در گرو زنی می گذارد که تا حدی آن احساسات مردسالارانه را ارضا کند .

با توجه به این دو مطلب به نظر می رسد تمایل مردان به زنانی با خصوصیات " لوس و ننر " و تاحدی " آویزون " ناشی از اصل انتخاب طبیعی است و تمایل به زنانی با خصوصیاتی مثل " دست و پا چلفتی "  و " بی عرضه " ناشی از ارضای احساسات مردسالارانه است .

 

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در جمعه پنجم بهمن 1386 و ساعت 12:47 |
 

پرده اول :

اقلیدس هندسه را مدون کرد . تا سال ها ایرانیان ان را گسترش دادند و درباره آن بحث کردند  . وقتی اروپا از خواب بیدار شد و علم کم کم رونقی گرفت لباچفسکی اولین هندسه نااقلیدسی را بنا نهاد . بعید می دانم لباچفسکی به اندازه هندسه دانان ایرانی در این حوزه کار کرده باشد ولی خیلی راحت توانست هندسه اقلیدسی را نقد اساسی کند و کار جدیدی ارایه کند .

 

پرده دوم :

ارسطو برای اولین بار منطق را مدون کرد . تا سال ها ایرانیان آن را گسترش دادند و چیزهای جدیدی به آن افزودند . ابن سینا با چه زحمت و ابتکارهایی سعی کرد ایرادات و گسل های این منطق را پوشش دهد ، ولی با وجود آن همه نبوغ و ایراداتی که می دید هیچ گاه نتوانست نقدی جدی بر منطق ارسطویی کند . ولی یک ریاضی دان المانی به اسم فرگه وقتی برای انجام پروژه خود متوجه ایرادات اساسی ای در منطق ارسطویی شد منطقی را که حدود دو هزار و پانصد سال قدمت داشت را به طور جدی نقد کرد و کنار گذاشت و منطق مدرن را پایه ریزی کرد که تا امروز پابرجاست .

 

پرده سوم :

شعرای ما چند صد سال در قالب های شناخته شده شعر سرودند . حتی نابغه ای مثل مولوی گفت این مفاعیلن مفاعیلن کشت مرا ، ولی نتوانست آنها را کنار بگذارد . سال های طولانی شعر فارسی خود را تکرار کرد و استعداد شاعران در قالب های تنگ و تکراری از بین رفت تا در نهایت شاعری به علت آشنایی با شعرای غربی به خصوص فرانسوی و آشنایی با فرم کار آنها بالاخره توانست شعر فارسی را از شر قالب های دست و پاگیر برهاند . اگر نیما زبان فرانسه نمی دانست ، قطعا ً او هم یکی از هزاران شاعر بی مایه این قرن های اخیر می بود .

 

نتیجه خلاقی این نمایش :

وجه مشترک تمام این موارد اینست ، یک انسان غربی بدون ترس از اسم و سابقه و قدمت خیلی راحت می تواند هر چیزی را نقد کند و از آن گذر کرده و به چیزهای نو برسد . یک فرد ایرانی هر چقدر هم که نبوغ داشته باشد باز هم دنباله رو باقی می ماند و فقط سعی می کند ایرادات را برطرف کند ولی توانایی نقد و نفی را به هیچ وجه ندارد .

 

پی نوشت : من هر چقدر به حافظه ضعیفم فشار آوردم موردی یادم نیامد که ایرانی ها در این هزار و پانصد سال اخیر انقلابی در عرصه علم یا هنر یا فلسفه به پا کرده باشند . اگر شما موردی سراغ دارید خبرم کنید باشد نادان از این دنیا نروم .

 

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 23:43 |

دیروز والده ماجده اومدن اطاق من نگاه تحقیر آمیزی به کتاب تازه ای که خریدم و روی میز بود ( دوبلینی ها اثر جیمز جویس ) فرمودند و بعد با اشاره به بک گراند منحط و غربی حاضر در مونیتور ( نقاشی مدرسه آتن اثر رافایل ) دهان به فغان گشودند که : « تو دیگه بزرگ شدی تا حالا هر چی ازین بازیا دراوردی بسه ازین به بعد باید دنبال زندگیت باشی  » ! مادر جان حالا گیریم با یک جمله ما رو از رو بردی ولی جیمز جویس و رافایل را می خواهی چه کار کنی آنها مثل من مظلوم نیستند که به این راحتی با یک نگاه تحقیرامیز و یک جمله از میدان به درشان کنی ها ! از ما گفتن بود .

یاد جمله ای از کتاب زمان لرزه افتادم که نویسنده اش کورت ونه گوت چندی پیش به دیار باقی شتافت که نقل به مضمون می کنم :

 

 اگر می خواهید از پدر و مادر خود انتقام بگیرید و جرأت همجنس باز شدن ندارید هنرمند شوید !

 

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 22:28 |
 

شنبه شب به اتفاق خانوم والده نشستیم به دیدن سریال ساعت شنی ، در این سریال یک دختری بود که باید بدون اینکه مستقیم گفته بشه این دختر خانوم فاحشه هستن یک نوعی این مفهوم به بیننده القا می شد . در این سریال خانوم های نقش مثبت سریال بالاتفاق چادری هستن و از رنگ متین و وزین مشکی استفاده می کنند و نقش های  خاکستری اگرچه چادری نیستن ولی تیره و خاکستری می پوشن ، اما کارگردان هنرمند این سریال برای القای فاحشه بودن این دختر تمهید بسیار جالبی اندیشیده بود و اون اینکه این دختر از لباس های قرمز و صورتی چه در داخل و چه در خارج از خانه استفاده کنه و اینکه کیف قرمز رنگش رو هر از چند گاهی با حالتی از لاقیدی در دستش بچرخونه و یک کمی هم اگر شد با لحن لاتی کاملاً تصنعی صحبت کنه !

یک گزارشگر در وسایلی که از استنلی کوبریک کارگردان آمریکایی باقی مونده بود یک جعبه پیدا کرده که در اون چند هزار عکس ِ در وجود داره ! در زمان ساخته شدن فیلم  eyes wide shut  ( هنوز هم معادل دقیق فارسیش رو نمی دونم ! ) یک نفر رو مأمور کرده از درهایی که در تمام  منطقه خاصی از شهر وجود داره عکس بگیره و در نهایت یکی رو انتخاب کرده و درب از روی اون ساخته شده . این در ، درب منزل همون فاحشه ایه که در خیابون با تام کروز صحبت می کنه و بعداً متوجه میشه که خانوم مبتلا به ویروس ایدز بوده . جالب اینکه همین گزارشگر در همون منطقه زندگی می کرده و عکس در خونه خودش رو هم در بین عکس ها پیدا کرده بود .

دقت و و سواسی در اون حد در خود آمریکا هم نادر هستش ولی کارگردان ایرانیه این سریال برای نمایش یکی از شخصیت ها حداقل با یک نفر از طبقه شخصیتی که داره نشون میده در حد نیم ساعت هم صحبت نکرده که مجبور بشه با تمهید های احمقانه ای مثل پوشوندن لباس قرمز همچین شخصیتی رو نمایش بده ؟!

 

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386 و ساعت 22:4 |

 

یک روز پادشاهی از دست یکی از زیردستان خودش عصبانی میشه و دستور میده که هزار عدد شلاق به او بزنند ! زیردست بی نوا  رو به پادشاه می کنه و میگه اعلی حضرت یا نمی دونن هزار چقدره یا نمی دونن شلاق چیه !

حالا حکایت حکم های جدید قضات ایران هم همینه . در وبلاگ روجا ( من یک آدم معمولی ام) خبر و لینکی گذاشته بود درباره اینکه یک قاضی دو نفر رو محکوم به اعدام به شیوه پرتاب از بلندی کرده ! چند روز پیش هم یک قاضی در سیستان بلوچستان چند نفر رو محکوم کرده به اینکه دست راست و پای چپشون باید قطع بشه و بازهم مدت ها پیش حکم قطع دست یک دزد در یکی از شهرهای غربی که شاید کرمانشاه بوده باشه در ملأ عام اجرا شده !

جدا از تمام فحش ها و بد و بیراه هایی که کاملاً به حق میشه نثار این قضات شریف و کلاً نظام قضایی اسلامی کرد دارم به کسایی فکر می کنم که قراره این احکام رو اجرا کنن . اینکه دست یک نفر رو ببری و اون فرد تا آخر عمر معلول بشه اصلاً شوخی قشنگی نیست ! کسی که یک دست ، یا یک دست و یک پا نداره در جایی که چیزی به اسم تأمین اجتماعی وجود نداره به جز گدایی دیگه چه کار دیگه ای از دستش بر میاد ؟ و کسی که حاضره همچین حکمی رو اجرا کنه چه جوری میتونه وجدان خودش رو برای رضای خدا زیر پا بگذاره ؟ اصلاً برای یک لحظه فکر می کنه این کاری که داره انجام میده دقیقاً چی هست ؟ یا حکایت همون کسی که گفته بود پادشاه یا معنی هزار رو نمی دونه یا معنی شلاق رو ؟

زمانی که اعتقاد و پایبندی یک نفر به مکتب یا سیستمی از 99% به 100% میرسه ، دیگه باید از اون فرد ترسید چون که هر کاری رو بدون فکر و کوچکترین عذاب وجدانی انجام میده . مثل همین مجریان و قاضی های حکم های اینچنینی یا نمونه اخیرش کسی که به خودش بمب بست و بی نظیر بوتو و خودش رو منفجر کرد .

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در چهارشنبه نوزدهم دی 1386 و ساعت 22:14 |

تاج الملوك پهلوی و همراهان وی هنگام خروج از جایگاه مخصوص در میدان جلالیه تهران پس از شركت در مراسم كشف حجاب .

 

 

 

 

جمعی از دانش آموزان دختر با لباس پیشاهنگی هنگام شركت در یك مراسم كشف حجاب

 


این چند تا عکس از عکس های دوران کشف حجاب زمان رضاشاه را برای اولین بار دیدم که برام جالب بود . دوستی می گفت مرتیکه خودش که بی غیرت بود هیچ ملت رو هم به زور لخت می کرد ! یاد خاطرات اشرف پهلوی دختر رضاشاه افتادم که نوشته بود اتفاقاً پدرش خیلی نسبت به اعضای خانواده اش حساس بوده و حتی آنها اجازه تنها بیرون رفتن نداشتن . وقتی رضاشاه تصمیم میگیره کشف حجاب را عملی کنه و از وزرای خودش می خواد که اجراش کنن اونها همه می ترسیدن و می گفتن این کار باعث یک انقلاب میشه  و مردم شورش می کنن . بالاخره یکی از معاونینش ( اگر اشتباه نکنم داور ) پیشنهاد می کنه که خود شاه اول از همه شروع کنن و با خانواده بی حجاب در یکی از مجالس حاضر بشن . گویا اول از این پیشنهاد عصبانی میشه ولی وقتی می بینه که جز این چاره ای نیست با ناراحتی این کار را قبول می کنه .

پدر پدر بزرگم می گفت خیلی مرد با عرضه ای بود حیف که بی سواد بود !! اما مادربزرگم معتقده که خاک توو سرش کنن مرتیکه قلدر میخوام صد سال سیاه عرضه نداشته باشه .

 

 

منبع عکس ها و عکس هایی بیشتر : مرکز اسناد انقلاب اسلامی

 

+ Balatarin نوشته شده توسط هادى در دوشنبه هفدهم دی 1386 و ساعت 21:22 |